«پيشكش[i]» براي چيچست


مروري براثر فرشته عالمشاه  در 24 اُمين جشنواره­ ي هنر محيطي ايران
بيست و چهارمين جشنواره­ ي هنر محيطي از پانزدهم تا هفدهم مهرماه 88 برگزار شد. در اين رويداد،  هنرمندان جواني از سراسر كشورْ طي يك فراخوان اينترنتي از سوي مركز بين­ المللي هنر محيطي ايران (پرديس)، دعوت شده بودند تا هنر خودشان را در ساحل درياچه­ ي­ اروميه بيافرينند. بسياري از اين افراد، به واسطه­ ي حضور مستمري كه در جشنواره­ هاي سالهاي گذشته يافته بودند، از هنرمندان شناخته­ شده­ ي اين عرصه به شمار مي­رفتند. با اين حال افراد ديگري نيز بودند كه نخستين حضور خود را در اين رويداد هنري تجربه مي كردند- شركت كنندگان در اين جشنواره پس از سفر نسبتا طولاني با قطار، سرانجام توانسته بودند خود را در نيمه هاي روزْ به نزديكي ساحل نمك پوش درياچه­ ي اروميه برسانند. آنها روز اول را به پياده روي و يافتن امكاني براي شناسائي هر چه بيشتر منابع زيست محيطي، و جستجوي مكان و مواد كارشان، اختصاص دادند.
درياچه­ ي اروميه،­ بزرگترين درياچه­ ي داخلي ايران و دومين درياچه­ ي آبِ شور جهان، آبهاي خود را ازدست داده است. براي دست يافتن به آب درياچه مي­بايست مسافت قابل توجهي روي پهنه­ي خشك ساحل پيموده شود-
آنچه در بررسي مقدماتيْ بيش از هر چيزي توجه شركت كنندگان را جلب كرده بود، پيشامدهاي طبيعي روي داده بر سطح ساحل بود. تركهاي گاه و بي­گاه، و شكلهاي نابي كه ايجاد كرده بودند، مي توانست بهانه­ ي خوبي براي ارائه­ ي يك اثر محيطي چشمگير به شمار آيد. بنابراين هنرمندان جوان جشنوارهْ احتياط زيادي به خرج مي دادند تا مواد و رسانه هاي حاضر- آماده­ي اين چنيني را براحتي از بين نبرند. فرشته عالمشاهْ متولد دزفول، يكي از آثار خويش را بر روي همين تركهاي ايجاد شده، انجام داد. او هنرمند نام ­آشنائي براي شركت كنندگان در جشنواره بود. چرا كه پيش از اينْ آثار زيادي را در محيطهاي گوناگون، ارائه كرده و رد پاي نسبتا مشخصي از نوع نگاه خود به طبيعتْ در ميان مخاطبانش بر جاي گذاشته بود.
اثر عالمشاهْ بر بستر زمين ايجاد شده بود. او قسمتي از ساحل خشك و نسبتا سفت را برگزيده بود تا بر روي تركهاي گلين آن، هنر محيطي خويش را ارائه كند؛ خط ­­نوشتهْ روي صفحه­اي كه تقريبا سفيد بود. سفيدي حاصل از نمك پوش بودن رويه­ ي تركها، امكان دوچنداني براي عالمشاه ايجاد كرده بود تا ايده­ ي اصلي خودش را با وضوح هر چه بيشتري به اجرا در آورد. وي براي اجراي اين اثر، هم به خشك بودن سطح كار و هم به سفيد بودن آن، نياز مبرم داشت. خط­نوشته هاي عالمشاهْ كه در كادر طبيعي تركها قرار مي گرفتند از تنوع شكلِ كادر و اندازه­ي آن نيز بهره مي بردند. او در انتخاب اين كادرها دقيق بود و سعي وافري به كار مي بست تا از ريتم تصادفي محيطِ طبيعي پيرامون خودْ پيروي كند. خطي كه او مورد استفاده قرار مي داد، نوعي خط شخصي شده بود كه به تناسب ايده­ي مورد نظرْ تغييرات نامحسوسي در شكل بعضي از حروف آن به وجود مي آورد. نوع نوشتار به كار رفته، شباهت بسياري به الفباي رايج در زبان فارسي امروز دارد، هرچند كاملا منطبق بر آن نيست- اين نوشتار همواره بدون نقطه به نگارش در مي­آيد. عالمشاهْ ارائه­ي اين اثر را منحصر به ساحل درياچه­ي اروميه مي دانست. او نسبت به مزايائي كه تركهاي سواحل نمك پوش در قياس با ديگر سواحل داشتند، كاملا واقف بود. طي صحبت كوتاهي كه با اين هنرمند داشتم، متوجه شدم كه او براي اجراي اين اثر، با توجه به ويژگيهاي خاص تركهاي اين محيط، آرزوي مشتاقانه اي در سر پرورانده است. بنابراين، بوم سفيد و بشقابي شكل تركها، فراخوان ويژه اي براي هنرمند به­شمار مي­رفتند. با اين حال، او اين خط­نوشته ها را در محيطها و اجراهاي متفاوت ديگري نيز به كار گرفته است؛ روي تنه­ي درختان، روي ماسكي كه براي جلوگيري از تنفس هواي آلوده به كار مي­رود و… از اين رو مي توان خط­نوشته را نوعي امضاي هنرمندانه براي عالمشاه در نظر گرفت.

براي عالمشاهْ بانوي هنرمندي كه در نيمه­ي اول دهه­ي چهارم زندگي خود به سر مي برد، دغدغه­هاي فمنيستي و زيست­محيطيْ هم پوشاني مي كنند. از اين رو، وي در پرداختن به دل­مشغولي­هاي زيست­محيطي خودْ احساس خرسندي مي­نمايد. براي او، همچونْ براي بيشتر هنرمندان محيطي، «زمينْ» استعاره اي از «زن» است؛ زني كه مادر طبيعت است و محل باروري پديده­هاي زيست­محيطي. اما اين هنرمند بر خلاف ساير هنرمنداني كه به تمثيل و استعاره روي مي آورند، به صريحترين شكل ممكن به ارائه­ي اثر هنري خود مي پردازد. او نه تنها در اثر خود «حرف» مي زند، بلكه حرفهاي خود را به طبيعت و به زمين نيز نسبت مي دهد. حرفهاي عالمشاه نوشته مي شوند. او هنر خويش را در قالب حرفهائي كه براي نگفتن دارد-چرا كه او نوشتاري را به كار مي گيرد كه خوانده نمي شود- مي نويسد؛ حرفهاي بسيار زيادي كه به عنوان بنيان ساختاري آثار او به شمار مي روند. به عبارتي، اين اثر و ساير آثار مشابه عالمشاهْ غير از «حرف» چيز ديگري نيستند؛ حرفي كه دنياي قائم به ذات خود را پرورانده است. اما، آيا اينْ دغدغه هاي فمنيستي عالمشاه است كه در قالب «حرف زدن» بيش از حد، تجلي پيدا كرده است؟- (بر ملا ساختن تفكر رايج مردمحور در باره­ي زنْ)- حرف زدني يك سرْ نا مفهوم؟ به عنوان يك ترجيح شخصي برآنم تا تفسير فمينيستي اين آثار را رها كرده و سراغ واكاوي شكل و ساختار آنها بروم؛ چرا كه فكر مي كنم نكته­هاي تازه تري در اين بررسي، قابليت روشن شدن خواهند يافت.
در نگاه اول بر آن شدم تا ميان خط­نوشته­هاي سيال عالمشاه با ادبيات، ارتباطي بر قرار كنم. چرا كه هنر او در «نوشتنْ» پديد مي آمد و وابستگي غير قابل انكاري به زبان پيدا مي كرد. اينْ زبان بود كه بر امر نوشتن چيرگي يافته و شكل مختص به خود را به ماده­ي اثر هنري-در اين جا واژه ها- تحميل كرده بود. پس از آن با اندكي تغيير نگرش متوجه شدم كه زبان يا جريان سيال آن، كه روايت ناخودآگاه ضمير باطني هنرمند-نويسنده- را بر عهده مي گيرد، نقشي ثانوي در كارهاي عالمشاه پيدا كرده است. به اين معني كه هنرمند نسبت به شكل بصري اثر خود، آن گونه كه ديده- و نه خوانده- خواهد شد، حساسيت به خرج داده است و نه به ساختار روايي يا روابط ميان كلمات و يا هر چيز ديگري كه با ادبيت يك نوشتار سر و كار داشته باشد. آنچه اهميت دارد «ادبيت» نوشتار نيست بلكه «بصريت» آن است. بيش از هر چيزي، دوري هنرمند از نقطه گذاري بود كه مرا بر آن داشت تا اهميت بصري الفبا نگاري را در كار او دريابم. شكل نوشتاري كه فرشته­ عالمشاه بر گزيده، ارتباطي بينامتني با الفباها (يا دبيره ها)ي پارسي ميانه پيدا كرده است. (اين دبيره ها تا قبل از رواج رسم الخط عربي در ايران مورد استفاده قرار مي گرفته اند و چنانچه زبانشناسان معتقدند، دينْ دبيره يا دبيره­ي اوستائي-يكي از چندين دبيره­ي رايج در پارسي ميانه- يكي از كاملترين الفباهاي جهان به شمار مي رود). دبيره­ي پهلوي، يكي از پر ابهامترين گونه­ي اين خطوط است. در اين دبيره، شباهت نشانه­هاي زباني به حدي است كه گاه يك نشانه به چندين واج دلالت دارد. و گاه از به­هم پيوستن چندين نشانه با دلالت هاي مختلف، واژه­هائي كاملا همشكل پديد مي­آيد. در نوشته­هاي عالمشاهْ نشانه­هاي همشكل كاربرد زيادي دارند. از اين رو آثار او-در بهترين حالت-دلالت­گر چيزي سيال، مه­آلود و شناور مي باشند. ممكن است نشانه­اي را همزمانْ دال بر چندين و چند معنا و مفهوم بدانيم، و يا اين­كه عملا قادر به تشخيص دلالت آنْ نباشيم. بر اين اساس، گشتالت يا كليت ايجاد شده در آثار عالمشاه، خوانش پذير نيستند، يا دست كمْ خوانش يكه و منحصر بفردي را تحميل نمي كنند. بر خلاف، اين كليتْ خوانشهاي بسيار گسترده و گونه­گون از يك دبيره را ممكن مي سازد- اين ويژگي مشتركي است كه نوشتار عالمشاه با دبيره­ي پهلوي دارد. براي همين، اثر اين هنرمند در عين صراحت فرمي، هزارتوي معنائي ويژه اي مي يابد كه هر مخاطبي را وادار به راز گشائي و فرورفتن در خلسه­ي تفكر مي­كند- هرچند در نهايت، اين راز گشائيْ سر از برداشتي كاملا شخصي در خواهد آورد. من بر آنم تا ابهام موجود در خط­نوشته هاي عالمشاه را «هُزوارشي» در سطح كلانِ يك زبان-هنري- بنامم. به اين معنا كه در آثار وي به جاي يك واژه، كلِ دبيرهْ مشمول هزوارشي از پيش خواسته، شده است. عالمشاه در متن گفتمان هنري موجود درجامعه، چيزي مي­نويسد- به شيوه­ي­ كاتبان آرامي- كه قرار استْ چيز ديگري خوانده شود. او از همان واژگان هنري بهره مي گيرد كه ديگرهنرمندان نيز، با اين تفاوت كه راه دلالتهاي يكه و آشنا را بر آنها مي بندد و دلالتي يك سر نا­آشنا و نامفهوم را تحميل­شان مي كند. از اين رو، هنر عالمشاه با آن چيزي كه در نگاه اول نصيب بيننده اش- ونه خواننده­اش- مي­كند، تفاوتي بنيادين دارد. تفاوتي كه مسلما به ذوق مخاطب آفرينندهْ خوش خواهد آمد؛ چرا كه او قادر خواهد بود در تجربه­ي­ آفرينش اثر با هنرمندِ آنْ هم­سهم شود.
دكتر طاهر رضا زاده
آبان 1388
zibazist.blogfa.com/8808.aspx


[i] .عكسهاي بيشتر در
http://writeart.ir/blog/environmental-art
یکی از ویژگی های هنر معاصر ارائه  هنر در بستر های جدید و غیر متعارف است. علاو بر این نسبت به بحران های موجود در جهان بی تفاوت نیست.  این ضرورت نیز بوجود آمده است که هنر را بواسطه رسانه های جدیدی ارائه دهیم.
خانم فرشته عالم شاه از جمله هنرمندانی است که این بسترها را تجربه می نماید. بسیاری از هنرمندان ایران خوشنویسی ایرانی را را بر روی بوم نگاشتند و یا آن را نقاشی کردند. عناصر طبیعی همچون  یک بوم تبدیل به بستری شدند که خانم عالم شاه خط نوشته هایش را بر آنها تجربه نماید.
دكتر احمد نادعليان
آذر 1389
wrte art