چیدمانی در بستر زاینده رود – حدفاصل سی و سه پل و پل فردوسی
پنج شنبه 7 مهر 1390 اصفهان
استخوانهایی را که از میان ماسه های کویر شرق اصفهان یافته بودم در بستر خشکیده ی زاینده رود به شکل موجوداتی خلق شده در ظاهر ماهی طوری چیدمان کردم که گویی از دل خاک بیرون آمده ویا در آن غوطه ور و در حال ناپدید شدن هستند.
آثاری نمایان از سه موجود بازیافتی.
استخوانهای گاو و الاغ و گوسفندان مرده ای که در بیابان رها شده و شغالها و گرگها و سگهای وحشی بیابان ، آنها را با دندانهای تیز خود صیقل داده و آفتاب رد پوسیدگی بر آنها گذاشته بود .
چند ساعتی را به تنهایی مشغول اجرای چیدمانم بودم ، آن هم در بستر رود خشکیده ای که از مرکز شهر اصفهان میگذرد ، جالب آنجاست که به غیر از کودکی کنجکاو و پرنده ی ماهی خواری که به امید یافتن ماهی کوچکی در جوی باریک باقی مانده از رودخانه قدم میزد ،تا زمان آمدن دوستان دعوت شده ام ، بازدیدکننده یا کنجکاو دیگری پیدا نشد!چیدمان من اعتراضی بود آرمیده بر بستر زاینده رود ، اعتراضی نسبت به خشک شدن (خشک کردن ) رودخانه ی زاینده رود و آنچه که در امتداد آن بر سر طبیعت ، مزارع، کشاورزان و تالاب گاوخونی می آمد.
چیدمان را در همانجا رها کردم در حالی که تمام حرفهایم را بر روی استخوانها با خاک قرمز جزیره ی هرمز نوشته بودم تا به امید جاری شدن دوباره ی رود، نوشته هایم با آب شسته شده و در درون طبیعت فرو روند و هر زمان گواهی باشند بر این زمان و این اتفاق.